العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
166
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
سلام كرد و برگشت رسول خدا بعلى عليه السّلام فرمود : آيا آن شيخ را ميشناسى ؟ گفت : نه ، فرمود : اين ابليس است على عليه السّلام گفت : اگر مىشناختم با يك زدن تيغ را كارش مىساختم و امتت را از او آسوده مىكردم . ابليس نزد على عليه السّلام برگشت و گفتش اى ابا الحسن مرا كم گرفتى ، نشنيدى خدا فرموده « شريك شو با آنها در دارائى و فرزندهاشان » به خدا با كسى كه تو را دوست دارد در مادرش شركت نكردم . 51 - و از همان از على بن حسان واسطى كه حديث را بالا برده تا گفته زنى از پريان نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آمد و به او از دل ايمان آورد و هر هفته نزد او مىآمد و 40 روز نيامد و باز آمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به او فرمود : چرا دير آمدى اى جنيه ، گفت يا رسول اللَّه رفتم بدرياى گرد جهان براى كارى و بر كناره آن دريا سنگى سبز ديدم ، كه بر آن مردى نشسته بود و دست به آسمان برداشته و ميگفت : بار خدايا خواهم از تو به حق محمّد ، على ، فاطمه حسن و حسين كه مرا بيامرزى . به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : ابليسم ، گفتم : اينان را از كجا ميشناسى ؟ گفت : من پروردگارم را در زمين چنين و چنان سال پرستيدم و در آسمان چنين و چنان سال و در آسمان ستونى نديدم جز بر آن نوشته بود : لا إله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، على امير المؤمنين ايدته به . 52 - در همان - 339 - بسندش از امام ششم عليه السّلام كه ابليس خود را به يحيى بن زكريا عليه السّلام وانمود با هر چه بر او آويخته بود ، يحيى به او گفت : اى ابليس اين آويزهها چيست ؟ گفت اينها دلخواههاى آدميزاده است كه بدامشان كشم با آنها ، گفت : از من هم چيزى هست ؟ گفت بسا كه سير بخورى و تو را از نماز و ذكر ، گران خاطر سازم . يحيى نذر كرد كه هرگز غذاى سير نخورد ، شيطان نذر كرد كه هرگز اندرز بمسلمانى ندهد سپس امام به حفص - راوى حديث - فرمود : جعفر و خاندانش هم نذر دارند شكم خود را از خوراك پر نكنند و نذر دارند كه هرگز براى دنيا كار نكنند